محمد تقي جعفري

44

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بودن آن غافل است . انسان در جويبار تحولها و حركتهاى گوناگون قرار گرفته و حتى لحظه اى ركود و سكون در موجوديت او و جهانى كه در آن زندگى مىكند وجود ندارد ، با اين حال نه تنها به زمان و عبور اجزاى آن كه از حركت و تحول انتزاع مىشود ، توجهى ندارد ، بلكه حتى غالبا از خود حركت و تحول هم غفلت مىورزد . بهترين شاهد اين مسئله اشتباهات و خطاهايى است كه به جهت عدم توجه به امور مزبوره از او سر مىزند . در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چرا آدمى با غوطه ور شدن در هستى ، توجهى به هستى نمىكند و چرا با قرار گرفتن در جويبار تحول و حركت نه زمان را درك مىكند و نه خود حركت و تحول را . . . پاسخش اينست كه اغلب آن محسوسات و موضوعات ذهن خود آگاه آدمى را به خود مشغول مىدارد كه در حال ارتباط با آنها است . و چون اغلب لحظات زندگى ما در حال تماس با جزئيات امور مزبور مىگذرد ، لذا واقعيات اصلى آنها وارد ذهن خود آگاه ما نمىگردند . يعنى ما توجّه به خود نشستن و راه رفتن و خوابيدن و دفاع از تندرستى داريم ، نه به اين كه ما موجوديم و موجوديت ما پديده‌هاى مزبور را ايجاب مىكند . ما فرزندان خود را به جهت توجه به اين كه به مرحلهء رشد مناسب آموزش رسيده‌اند ، به دبستان مىفرستيم ، و هيچ توجهى به اصل قانون تحول كه فرزندمان را به آن مرحله رسانيده است ، نداريم . همچنين است پديدهء زندگى ، آنچه كه اغلب اوقات عمر ، ذهن آگاه ما را اشغال مىنمايد ، پديده‌ها و خواص زندگى است ، مانند خوردن و خوابيدن و دويدن دنبال عوامل لذت و فرار از عوامل درد و رنج ، بدون اين كه اصل حيات براى ما مطرح بوده باشد . اگر قوانين ثابتى براى زندگى با قطع نظر از آگاهى و ناآگاهى انسان وجود نداشت ، حيات بشرى در خطر نابودى قرار مىگرفت ، زيرا عدم توجه به موضوع